پيرمرد هر بار كه می خواست اجرت پسرک واكسی ناشنوا را بدهد، جملهای را
برای خنداندن او بر روی اسكناس می نوشت. اين بار هم همين كار را كرد. پسرک با اشتياق پول را گرفت و جملهای را كه پيرمرد نوشته بود، خواند. روی اسكناس نوشته شده بود: وقتی خيلی پولدار شدی به پشت اين اسكناس نگاه كن. پسر با تعجب و كنجكاوی اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند. #قراشي پشت اسكناس نوشته شده بود: كلک، تو كه هنوز پولدار نشدی! پسرک خنديد با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمیشنيد ... "اگر می خواهی خوشبخت باشی، براي
خوشبختی ديگران بكوش"
برچسب:
نویسنده: علی صفری
تاريخ: شنبه
25 اسفند
1397 ساعت: 11:10