پدیده ای که می تواند فاجعه آفرین باشد. داستان و تحلیل زیر را بخوانید!
پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد.در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاسها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را كه در خیابان افتاده بود شوت میكردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند
این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكندروز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفتبچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه میبینم شما این قدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را میكردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی 1000 تومن به هر كدام از شما می دهم كه بیایید اینجا و همین كارها را بكنید
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغ شان آمد و گفتببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمیتونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدماز نظر شما اشكالی ندارهبچه ها گفتندصد تومن!اگه فكر میكنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت كنیم، كور خوندی. ما نیستیم و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد
تحلیل راهبردی :
ذهن ما در مقابل اولین پیشنهادها (هر چه باشد) قلاب می شود و لنگر می گیرد. خاطره اول/تجربه اول/گزینه اول/باور اول هر چه باشد، آن می شود معیار و سپس همه باورها،تجربیات بعدی را با آن می سنجیم. به این می گویند پدیده لنگرگیری . بنابراین گاهی اوقات ما تجربیات، گزینه ها، باورهای جدید و منطقی را نمیپذیریم چرا که ذهن ما دچار خطای لنگرگیری شده است.
برچسب:
نویسنده: علی صفری